وب سایت کسری کفاشی

گاه نوشته‌های من

وقتی می گوییم کار دقیقا از چه سخن می‌گوییم؟

بدون دیدگاه

کافیست وارد لینکدین شوی، یا گشتی در توییتر بزنی تا افرادی را ببینی که چه با شور و شوق از کار می‌گویند و خود را یک ورکهولیک(workaholic ) می نامند که یک معتاد به کار هستند و از عبارات این‌چنینی سرزنده و سرخوش می‌شوند و تنها لذت خود را کار می دانند و دائم از شرکت به منزل و از منزل به شرکت در حال کار هستند.

اما چه افرادی این روحیه را دارند؟ ممکن است مرتبط با شبکه‌های اجتماعی باشد؟ آیا برای گرفتن توجه از کارفرما می‌تواند دلیل این سبک زندگی ظالمانه به خود باشد؟

آیا ممکن بوده  در گذشته که شبکه‌های اجتماعی وجود نداشته‌اند، باز  هم کارگران  عاشق کار خود بوده‌اند و به محض رسیدن به خانه وسایل کار خود را عاشقانه آماده می کرده‌اند و یا شبانه نیز به آن مراکزی که در روز آنجا مشغول بوده‌اند وارد می شده‌‎اند و کار را پیش از سایرین شروع می کردند و تنها و تنها  عاشقانه لذت کار را درک می کرده‌اند و این عشقبازی خود را آنقدر طولانی می کرده‌اند دیگر نای ایستادن نیز برایشان باقی نمی‌مانده است!

پز دادن به کار زیاد احتمالا ناشی از همان قسمت هیجانی و احساسی آن هاست؟ بهتر است نگاهی به معنی کار بیندازیم:

an activity, such as a job, that a person uses physical or mental effort to do, usually for money

something created asa result of effort, especially a painting, book, or piece of music

to be effective or successful

به عبارتی بخواهیم ببنیم معنی آن چیست؟ فعالیتی ذهنی یا فیزیکی است که  برای پول انجام می‌دهند که آن کار موثر باشد و نتیجه‌ داشته باشد.

افراد و کتاب هایی وجود دارند که ساعت ها درباره این موضوع سخن گفته اند اما آیا همه یک معنی را در ذهن داشته اند؟ کلمه کار در ذهن یک کارمند، با کارفرمایش با اینکه دقیقا یک کلمه است اما  دقیقا یک معنی را می دهد؟ یا بهترست توجه شود که کار در ذهن هر یک چه معنایی دارد؟

کارمندی که با حقوق بعضا ناچیز از ۹ صبح باید تا ساعت  ۱۷_۱۸  سر کار باشد، دستکم دو ساعت زمان رفت و برگشت روزانه برای رسیدن به محل کار در نظر بگیریم، در مجموع ۱۱ ساعت در شبانه روز را صرف کاری می کند و با ۷ ساعت خواب در مجموع ۱۸ ساعتش از دستش خارج شده و با تهیه و آشپزی غذا نیز تنها شاید سه تا چهار ساعت زمان در طول روز برایش مانده باشد که دیگر زمان خاصی نیست و باید این تایم را  برای خانواده و پیشرفت و توسعه خود در کار و …. کنار بگذارد! هرچقدر هم تلاشش بیشتر شود بازهم با درآمد ثابت از  زمان مربوط به زندگی خود کم می کند.  

درآمد پایین و تعداد افراد بی‌کار سبب شده است که که گاهی از یک کارمند به اندازه یک تیم کامل انتظار داشته باشند به عنوان مثال نوشتن رپورتاژ، تولید محتوا برای سایت، تولید محتوا برای شبکه های اجتماعی، ایمیل مارکتینگ، برقرای کمپین، پاسخگویی در شبکه های اجتماعی، کار با فوتوشاپ، مدیریت شبکه های اجتماعی، سئو، پاسخ به تماس مشتریان و غیره. اینها مسئولیت یک تیم هستند ولی توقع دارند همه این وظایغف را کارمند نگون بخت انجام دهد، آن هم با حقوقی که نمی توان حتی در روز خاصی و مقرری پرداخت کنند.

بعد هم چند مدت یکبار یک عجبوبه ای پیدا می شود که این حرف را میزند، کار هست کارمند خوب نیست!

برده خوب هست ولی کارمند خوب حق و حقوقی را می خواهد.

اما عده‌ای دیگر از شاغلین با عشق و علاقه به سر کار حاضر می شوند، بدون اضطراب از وظایفی که دارند و می دانند هر چه بیشتر کار کنند و زحمت بکشند درآمد بالاتری خواهند داشت و برای این که درآمدشان بالاتر رود در دوره های متعددی شرکت میکنند و درحال توسعه خود هستند این افراد لزوما مدیر نیستند حتی گاهی ممکن است یک آرایشگر باشد، این افراد دائما پی کار بیشتر هستند و درآمد بالاتر و رفاه بیشتر.

طبیعی است که دیگر اضطراب انجام تسک ها و نق و نوق مدیر بالای سر خود را ندارند. مدیرانی که خود در بسیاری از موارد نه توان مدیریتی دارند، نه دوره ای گذرانده اند و نه می دانند چگونه باید مدیریت کنند و تنها بخت بوده که نام مدیر برای آن‌ها انتخاب نمده است و در عوض در همه موضوعات صاحب نظرند و گاها بدون منطق و علم خاصی کسب و کار را به یک صخره سنگی می زنند و برای افت مالی یا ضربه به برندی که خود وارد کرده است به کارمندان برای عملی که خود مسئولش بوده حرف می زنند.

اینگونه می شود که کلمه کار برای دو قصد دو معنی متفاوت را میدهد و افراد به سبب هم حروفی این دو کلمه ساعت ها بحث می کنند.

عموما همین دسته هستند که رضایت بالاتری از زندگی خود دارند، کار قسمتی از زندگی شان شده ولی کارمندان کار را صرفا انجام می دهند که بتوانند خانواده‌شان را تنها رو به راه کنند، خوب و رو به راه بودن صاحب کارها خیلی از مواقع ناشی از شانس بهتر زندگی بوده تا اینکه تصمیم های درست‌تری گرفته باشند مثلا شرایط زندگی شان به نحوی نبوده که نیاز خوراک خانواده شان تامین نشود حداقل هایی را دارا بوده اند و حالا همین دلیل ممکن است پز دهند .

برتری مالی این دسته مدیران نسبت به افراد زیردست‌شان ناشی، ممکن است از تصمیم های بهترشان نباشد.

اساسا چون خوب بوده‌اند و تصمیمات خوبی داشته‌اند و اکنون وضع مالی‌شان خوب شان است، لزوما حرف درستی نیست. شاید اگر از آن دسته کارمندان نیز جای او باشند نتایج چشم گیر تری داشته اند.

کارمندان با قبول  نان کارمندی در حقیقت زمان خود را اجاره می دهند و کسی که چیزی را اجاره می دهد غیر از حق و حقوق ناچیزش دیگر چیز دیگری طلب نمی کند و ناچار است از تایم های خودش بزند و اجاره بدهد تا باز درآمد داشته باشد ولی کسانی که  راه کارمندی را در پیش نگرفته اند، زمانشان متعلق به خودشان است و می توانند از خواب، مسافرت، مهمانی و غیره خود هم چنان پول به دست بیاورد و به سبب وجود غیر خطی بودن درآمد آن گرچه در ابتدا درآمد ممکن است حتی کمتر باشد ولی با ادامه دادن درآمد به طرز چشمگیری افزایش می یابد و با طی سختی ابتدایی آن امکان ثروتمند شدن بیشتر خواهد شد.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *